شمس الدين محمد بن محمود آملي

13

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

چون خلق را معلوم گردد كه شخص عالم بزرگى است دلها را به دو ميل افتد . دويم آنكه سبب قرب و كرامت حق است و مال سبب بعد و مؤاخذه . سيم آنكه علم ميراث ملئكه و انبيا است و مال ميراث نمرود و قارون . چهارم آنكه مال متاع دنيا وفا نيست و علم متاع آخرت و باقيست . پنجم آنكه علم از عالم بهيچوجه جدا نشود بخلاف مال كه بيكساعت جدا شود كم من غنى اصبح فقيرا . و عبد اللّه بن عباس مر پسر خود را وصيت كرد كه « يا بنى عليك بالادب فانه دليل على المروة و انيس فى الوحشة و صاحب فى الغربة و قرين فى الحضر و صدر فى المجلس و وسيلة الى تحصيل المطالب و غنى عند العدم و رفعة للخسيس و كمال للشريف » و ابو الاسود الدئلى فرمود « ليس شىء اعز من العلم ، الملوك حكام على الناس و العلماء حكام على الملوك » و از وصاياى لقمانست مر پسر خود را كه « يا بنى عليك بالعلم ، فاتك ان افتقرت كان لك مالا ، و ان استغنيت كان لك جمالا ، و قال بعض الحكماء ليت شعرى اى شىء ادرك من فاته العلم و اى شيىء فات ممن ادرك العلم » نقل است كه اسكندر از ارسطا - طاليس سئوال كرد علم بهتر است يا ملك ، ارسطا طاليس گفت : الملك يرفع قدر صاحبه فى حياته ، و العلم يرفع قدر صاحبه بعد وفاته اكثر مما فى حياته ، اسكندر گفت چراست كه علماء پيوسته بر در ارباب ملك تردد كنند ، و ملوك بر در علماء كمتر روند ، ارسطا طاليس گفت : علماء بنا بر آنكه قدر مال و احتياج خود بدان دانند بر در ايشان جهة تحصيل آن تردد كنند اما ملوك و ارباب اموال چون قدر علم و احتياج خود بدان نميدانند لا جرم بر در علماء كمتر روند و گويند هم از او پرسيد كه از چيست همه كس علم را دوست دارند ، در جواب گفت بنا بر آنكه آدمى خواهد كه پيوسته بر همه چيز غلبه كند و در تحت تصرف خود آورد و شك نيست در آن كه هر كه بر هر چيزى محيط شود همچنان باشد كه آن چيز را در قبضه تصرف خود آورده و برو قادر گشته .